تصوف را اگر عشق خالصانه و عاجزانه در ارتباطي يکطرفه با خالق فرض کنيم بايد بدانيم که لازمه اين راه عبادت خالي شدن از امور دنيوي و عاري بودن از احساسات آن است .در اصل بايد گفت وقتي از زاويه ديگري به تصوف نگاه مي کنيم به اني حقيقت مي رسيم که تصوف در دنياي اسلام از زهد و فقر آغاز شد و با عشق الهي و ذوق وحدت و شهود به كمال خويش رسيد. به بيان ساده تر و بدون در نظر گرفتن مستثنيات بايد گفت اين افراد فقير بودند که صوفي مي شدند .

اماظهور در تصوف در ايران و چرايي رشد ان در ايران موضوعي قابل تامل و بررسي است .
ظهور و توسعه تصوف در سرزمين ايران، از آن جهت قابل توجه است که در ضمير اعتقادي ايرانيان پيش از اسلام جايي براي بروز چنين اعتقاداتي وجود نداشت .اعتقادات ايرانيان زرتشتي درست نقطه مقابل باورهاي صوفي گري بود.
ايران به عنوان مهد ديرينة آئين زرتشت با عوالم زهد وفقر،آشنايي و توافقي نداشت .

در آيين زردتشت ، چنانكه از شكايت گئوشورون در گائها بر مي آيد از مال و ثروت و سعي و زحمت ستايش شده است و اين طرز تلقي از زندگاني جهاني، تعليم مزديسنا را به عنوان آئيني مخالف زهد و رياضت، بكلي از آنچه در مذاهب قديم هندوان و حتي بعدها نزد آرياهاي ريگ ودا وجود داشته است جدا ميكند.
اينكه به باور مزديسنان / زردتشت اولين گله دار، و هم نخستين روحاني، و هم نخستين جنگجو بوده است ، نشان مي دهد كه به باور ايرانيان زرتشتي جنگاوري و ثروت اندوزي با عوالم روحاني منافاتي ندارد. در واقع سعي و عمل همواره از اصول تعليم زرتشت محسوب بوده است و مبارزه با شر و بدي در نزد زرتشت عبادت محسوب مي شده است .
به باور زرتشتيان تلاش براي آباد كردن زمين، نگه داشتن كشت ازآفات ، و پرورش و توسعة گله و چراگاه الزامي بوده و در ونديداد خجسته ترين نقطه روي زمين آنجاست كه انسان عبادت مي کند يا خانه و رمه و زن و فرزند بوجود مي آورد، يا غله و ميوه مي کند يا گله و چهارپاي وي افزوني مي يابد. با اين طرز تلقي از دنياي اطراف /در تفکر ايرانيان جايي براي گرايش به زهد و فقر باقي نمي ماند.
ايرانيان زرتشتي روزه داري و التزام به گرسنگي را که در نزد صوفيه اهميت فوق العاده دارد، گناه مي شمرند و حتي در ايران باستان کسي که تعليم و ترويج روزه داري مي کرد آشموغ خوانده ميشد و به موجب "ونديداد" مستوجب كيفر بود. ابوريحان بيروني هم، در آثار الباقيه خاطر نشان مي کند كه در نزد زردشتيها هر كس روزه ميداشت مرتكب گناه شده بود و به عنوان كفاره مي بايست عده ايي را طعام كند. اين گناه در واقع از آنجا ناشي ميشد كه به اعتقاد مزديسنا انسان بدون آنكه غذا بخورد نمي تواند براي به جا آوردن كارهايي چون كشاورزي و گله داري و به وجود آودرن فرزندان تندرست كه همة اينها عبادت محسوب مي شود قدرت و قوت داشته باشد. اينكه كشتن جانواران موذي - خرفستران- كه به كشت و زرع گزند مي رسانند در آيين زرتشت همچون عبادتي شايسته تلقي ميشود نيز تفاوت ديد مزديسنان را با طرز تلقي صوفيه و صوفي گري نشان مي دهد.
در تفکرات صوفيانه همواره جسم و روح در تقابل يکديگر هستند و هرچه جسم عذاب ببيند و زجر بکشد روح در آرامش بيشتر و سبکبال تر است اما در آميزه هاي زرتشت روح و جسم در مقابل هم نيست خير و شر ست كه با هم تقابل دارند و البته جسم هم جزء قلمرو خير ست نه شر.
با اين حال و در ايران عصر ساساني که دين حاکم زرتشت بوده است بارقه هايي از صوفيگري نيز رواج داشت .
شك نيست كه تعدادي از پيشروان فكر تصوف يا كساني که قدماء صوفيه آنها را به طريقت خويش منسوب مي کرده اند مثل حسن بصري، ابوهاشم كوفي/ ابراهيم ادهم، شفيق بلخي و ديگران در ايران قرون نخستين اسلامي به وجود آمده اند و اين نكته از آمادگي محيط فكري و مادي ايران اين ادوار براي پيدايش تصوف حكايت دارد.
در اين صورت ، قسمت عمدة اين آمادگي که تا حدي نيز به سبب بروز كشمكشهاي اجتماعي ، برخوردهاي شديد طبقاتي و مبارزه هاي مذهبي و كلامي ايران دوران صدر اسلام حاصل شده است،مي بايست ناشي از وجود زمينه هاي ديني و عقايد و تقاليد كهنة رايج در ايران اين ادوار بوده باشد . البته در بين آنچه ممكن است تاثير بلاواسطه ايي در پيدايش تصوف داشته باشد بدون شك مذاهب عهد ساساني مثل آيين ماني، عقايد گنوسي، آيين بودائي، و كيش مسيحي را، بايد اشاره كرد اما حتي قرنها پيش از عهد ساساني هم، پاره ايي عناصر عرفاني در عقايد و آداب مزديسنا و همچنين در تعاليم زرتشت و مطلب اوستا وجود داشته است كه رواج آنها سابقة آمادگي محيط فكري و ذهني ايرانيان را براي قبول پارهيي از مبادي صوفيه نشان مي دهد.
نكتة ديگري که موجب شد تا در جو فكري ايران قرون نخستين اسلامي، تمايلات زهد آميز، عرفاني، و وحدت وجودي پديد آيد بقاياي مذاهب و اديان ايراني و غير ايراني بود كه پيدايش و توسعة تدريجي آنها از همان اوايل عهد ساساني امثال كرتير، آذرپاد مهر اسپند، و مهر نرسي/ روحانيان و ورزراء ساساني را واداشته تا با تمام يا بعضي از آنها به عنوان امري که وحدت ديني يا ملي ايران را تهديد مي کند به مبارزه برخيزند. اينگونه اديان و مذاهب كه شامل آيين مسيحي، يهود ، مانوي، بودائي، برهمائي، و فرقه هاي بدعت گراي زرتشتي ميشد در عهد ساساني سابقه ايي طولاني از تحول و تحرك و كشمكش و تعصب را دارند .
در بين عقايد و مذاهب مختلف که وجود و رواج آنها در داخل قلمرو ايران ساساني ممكن است در پيدايش يا توسعه تصوف تاثير كرده باشد مذاهب گنوسي را ميتوان ذكر كرد كه مهمترين آنها از نظر گاه وسعت و انتشار ، آيين ماني بود.اين مذاهب گنوسي عرفاني شرقي قبل از مسيح بوجود آمد و تمام اعتقادات آن با تعاليم صوفيه قرابت داشت. پيروان اين مذاهب غالباً دنياي جسم را به منزلة زندان روح تلقي ميكردند و نيل به ماوراي عالم حس را به عنوان راز واقعي گنوسيسGnosis ) (عرفان)جستجو مينمودند. اين نوع عرفان چنان تضادي بين روح و ماده، بين نور و ظلمت مي يافت كه نجات انسان را جز در رهايي از زندان ماده ممكن نمي ديد و در وراي دنياي شر دنياي ديگر را مي نگريست كه با پايان يافتن دنياي کنوني آغاز ميشد و نجات ابدي را ممكن ميساخت. مهذا نيل به نجات فردي هم از طريق رياضت و معرفت ممكن شمرده ميشد و اين در واقع همان تعاليم بي قيد و شرط عرفان اسلامي و صوفيگري است.
در نزد اين فرقه اعتقاد به دو عالم - دنياي ظلمت و دنياي نور- اصل معرفت بود و نجات انسان از اسارت دنياي ظلمت و از قيود ماده با تعليم منجي يا اجراي عبادات و اذكار خاص ميسر شمرده ميشد. روح در نزد آنها به عالم نور تعلق دارد و ظلمت به دنياي ماده که حاصل اين طرز تلقي، بدبيني به عالم خلقت بوده و گرايش به زهد و رياضت است .
ايجاد همين زمينه هاي اعتقادي زاهدانه باعث شد با ورود اسلام به ايران و البته به دليل وجود فقر ناشي از شکست در جنگ با اعراب مسلمان افکار و باورهاي زاهدانه و صوفي گري بسيار رواج يابد. بيشتر جمعيت ايرانيان در دوران پس از جنگ با اعراب به فقري بي پايان دچار شدند که تا نسلها ادامه داشت .اعراب فاتح با اعمال قوانيني چون جزيه و ..... اموال و محصولات جمعيت کثير کشاورزان ايراني را به زور مي ستادند و فقر حاکم در کنار زمينه هاي اعتقادي موجود که شرح آن رفت باعث بروز و ظهور و گسترش افکار صوفيگرايانه شد .افکاري که تا به امروز نيز ادامه داشته و در برخي از موارد بر خلاف موازين عقلي و عرفي است .