صفويه آنچه بود و آنچه هست (قسمت اول )
شيخ صفي الدين اردبيلي را بايد سر سلسله طريقت صوفيان صفوي دانست .
پدر شيخ صفي الدين /شيخ حيدر و جدش جنيد از افراد اصلي طريقت صوفيان صفوي بود .
((طريقت صفوي طريقتي گسترده بود که مرکز آن در اردبيل قرار داشت و زبانه هاي نفوذ آن تا سواحل جنوبي درياي خزر ادامه داشت)) .1
شيخ صفي الدين در دوران جواني در منطقه گيلان بود و شيخ و مرشد او يعني شيخ تاج الدين ابراهيم گيلاني دختر خود را به عقد شيخ صفي درآورد و پس از آن او را جانشين خود در طريقت صفوي کرد .
شيخ صفي الدين پس مرگ مرشد گيلاني به سرعت زمان امور اهل طريقت صفوي را بدست گرفت و مرکز اين طريقت را به اردبيل منتقل کرد .شيخ از بسياري از جهات با ديگر صوفيان زمانه خويش تفاوتهاي اساسي داشت .در حاليکه طريقت صوفيان در آن زمان بي ارزش دانستن مال دنيا بود و هيچ يک از اهالي تصوف حتي براي فرداي خويش قوتي تدارک نمي ديد تا همواره نيازمند باشد و افتاده/ در عوض شيخ صفي الدين فردي مال اندوز .مجاهد .سوداگر و اهل تجارت و بسيار زيرک بود .
شيخ صفي الدين در اردبيل به سرعت هواداران و راهروان بسياري يافت .طريقت صوفي شيخ در مدت کوتاهي در اين شهر
گسترش يافت و در مدت بسيار کوتاهي خانقاه او مامن بسياري از مردم اردبيل شد .او بر خلاف همه صوفيان زمانه خود با حکام زمانه خود باب دوستي گشود و اعتبار بسيار بسيار زيادي در ميان حاکمان و مردم عادي پيدا کرد . ديري نپاييد که آوازه شيخ از کرانه هاي جيحون در شرقي ترين مرزهاي ايران تا خليج فارس در جنوب گسترش يافت و اين کرامت نه فقط در قداست و کرامات شيخ بلکه در قدرت و نفوذ سياسي و ثروت او نيز ريشه داشت .
در واقع بايد گفت شيخ صفي الدين اردبيلي تا اين زمان نخستين کسي بود که قدرت سياسي را با نفوذ اعتقادي و ديني همراه ساخته بود . شخصيتي منحصر بفرد با اعتقادات راسخ ديني و نفوذي سياسي در کنار ثروت هنگفتي از شيخ صفي الدين به واقع کاريزمايي بي نظير ساخته بود .((قدرت و نفوذ شيخ به آنجا رسيده بود که به سفارش شيخ يکي از مريدان وي در هند به مقام والايي منصوب شد)) 2
اما سهم شيخ صفي و اقتدار او در تاسيس حکومت صفويان تنها با تاسيس اين طريقت و ايجاد زمينه ذهني مردم نبود / بلکه
موسس طريقت صوفيه جايگاهي بنيادين در توده مردم ايجاد کرد که حتي پس از اضمحلال و فروپاشي ساختاري صفويه همچنان در نزد عوام تقديس مي شدند .
بايد گفت در اواخر دوران صفويه وقتي شاه طهماسب به دليل عياشي هاي فراوان کشور را به سراشيبي سقوط مي برد اين نادر شاه افشار بود که زمام امور را بدست گرفت . هرچند نادر شاه کشور و مردم را از نابودي کامل رهانيد و افغانهاي متجاوز را سرکوب کرد و بعنوان يک ناجي بزرگ در کشور مطرح بود هيچگاه نتوانست از سايه تقديس صوفيه و شاهان و صاحبان طريقت صفويه خارج شود .و مردم عامه با وجود بي لياقتي شاهان متاخر صفويه همچنان آنها را بعنوان نوادگان شيخ صفي و شاه اسماعيل پرستش مي کردند .
در سالهاي بعد و با به قدرت رسيدن اسماعيل حکومت صفويان از حالت غير رسمي به حکومتي عيني و بالفعل تبديل شد .
شاه اسماعيل وارث قطعي و بزرگ ميراث شيخ صفي الدين بود .ميراثي که به واسطه آن توانست در برابر امپراتوري عثماني ايستاد و اقدامات متحورانه ايي داشت .
شايد بتوان گفت در خصوص ريشه و نسب شاه اسماعيل صفوي اطلاعات دقيقي در دسترس نيست.
((در حاليکه برخي از پژوهشگران منشا و ريشه شاه اسماعيل را اعراب مهاجر مي دانند .برخي ديگر بر اين عقيده اند که شاه اسماعيل از آنجايي که مادر شاه اسماعيل از ترکمانان مهاجر بود و به زبان ترکي آذري تکلم مي کرد و همچنين سروده هايي به زبان اذري داشت پس بايد گفت که شاه اسماعيل ترک بوده است .))3
در همين حال بايد گفت که اغلب پژوهشگران بر اين باورند که دودمان صفويه احتمالا منشا کردي و در نتيجه ايراني و نه عربي داشته است .
بايد گفت که يکي از مهمترين علل نا مفهوم بودن کنيه شاه اسماعيل اقدامات خود او بوده است .شاه اسماعيل پس از بنيانگذاري سلسله پادشاهي منشاء نژادي خود را چنان پيچيده و نا مفهوم کرد که پس از سالها به اين سادگي نمي توان در اين خصوص حکم قطعي صادر کرد .البته بايد گفت که در نسخ خطي صفوه الصفا که بطور حتم از تحريف به دور مانده و نسخ اصلي آن در دسترس است به صراحت به ريشه و منسب و نژاد کردي خاندان صفويه تاکيد شده است .
1-تاريخ ايران .دوره صفويان .پژوهش دانشگاه کمبريج /مترجم يعقوب آژند صفحه 8
2-فرماني از دوران مغول به سال 720 . مينورسکي چاپ 1320 . جلد 5 . صفحه80
3- از شيخ صفي تا شاه اسماعيل .عباسقلي غفاري فرد .کيهان فرهنگي .سال نوزدهم اسفند 1380 فرودين 1390 شماره هاي 185 و 186 صفحات 53 و 55